سديد الدين محمد عوفى

25

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

بن « 1 » اكثم به نظارهء باغى مىرفت . در وقت « 2 » رفتن مأمون در سايه بود و در وقت بازگشتن يك‌طرف سايه بود و يك‌طرف آفتاب . مأمون در آفتاب رفتن گرفت « 3 » و قاضى را گفت : تو در سايه رو « 4 » كه من در وقت رفتن « 5 » در سايه بودم ، و اگرنه چنين كنم « 6 » عدل نباشد و در آخرت بازخواست بود . قاضى خدمت كرد و گفت : يا امير المؤمنين ؛ من سالها در سايهء الطاف « 7 » دولت تو مىباشم ، اگر يك‌ساعت در آفتاب روم « 8 » چه زيان دارد ؟ امير المؤمنين مأمون او را ازين سخن محمدت گفت « 9 » اما در آفتاب رفت و او را در سايه بداشت « 10 » و اين از كمال تواضع و غايت بزرگى او بود . [ سلطان محمود روزى به زيارت شيخ زركانى رفت و او چون محمود را بديد سجدهء شكر به‌جاى آورد ] حكايت ( 7 ) آورده‌اند كه سلطان محمود « 11 » رحمة اللّه عليه به زيارت شيخ زركانى « 12 » رفت . و شيخ زركان از مشايخ طريقت و بزرگان روزگار بود . و چون چشم وى بر سلطان روزگار « 13 » افتاد درحال سر به سجده نهاد و خداى را سجده بياورد و چون از سجده سر « 14 » برآورد ، وزير سلطان ثقة الملك طاهر بن على از وى پرسيد كه : اى شيخ ، اين چه سجده بود ؟ گفت ، سجدهء شكر كردم خداى را كه محمود بر حسين آورد نه حسين « 15 » بر محمود « 16 » برد ، چه آمدن او به نزديك درويشان عبادت است و رفتن درويشان به نزديك ايشان « 17 » عادت . شكر كردم خداى را عز و جل « 18 » كه او را بر عبادت داشت و مرا بر عادت نداشت ، و برين تواضع كه او كرد آفريدگار سبحانه و تعالى رفعت و درجات دنيا و آخرت او را مسلم

--> ( 1 ) بنياد - ابن . ( 2 ) مپ 2 - وقت . ( 3 ) مپ 2 : مىرفت ( 4 ) مپ 2 : مىرو ، بنياد : برو . ( 5 ) مپ 2 : در وقت رفتن من ، بنياد : وقت رفتن من . ( 6 ) مپ 2 : چنين نكنم ، بنياد : چنين كنم . ( 7 ) مپ 2 : در الطاف سايه . ( 8 ) بنياد + و تو در سايه . ( 9 ) بنياد : مأمون را ازين سخن خوش آمد . ( 10 ) مپ 2 - اما در آفتاب رفت و او را در سايه بداشت . ( 11 ) متن - مسعود ( 12 ) مپ 2 : زنكان ( 13 ) مپ 2 : عادل . ( 14 ) مپ 2 : سر از سجده ( 15 ) مپ 2 + را . ( 16 ) متن : مسعود . ( 17 ) مپ 2 : او . ( 18 ) مپ 2 - عز و جل .